ازاد
نمي دونم نازنينم كه كدوم حرف تو رو آزرد يا كدوم ترانه ي من تو رو مثل گلي پژمرد نمي دونم كه چي گفتم تو شنيدي چه خطايي سر زد از من كه تو از من دل بريدي اگه یه حس غریبی توی دلم بزنه اونم به عشقه مهدی فاطمه است. به یاد ان روزی که بیایی.... و من.... می ترسیدم ازروزی که دستی تورا بچیند تورا ربودند ازاسمانم درلحظه ی غفلتم ومن..... ماندم وخاطره ی بودنت در کنارم به جای سیل اشکی که برمزارم می ریزی امروزبا تبسمی شادم کن. به جای اون متن های تسلییت که فردا برایم می نویسی امروزبا یک پیغام کوچک خوشحالم کن. من امروز به تونیازدارم نه فردا.............. زان نامه ای که دادی وزان شکوفه های تلخ تا نیمه شب به یادتو چشمم نخفته است ای مایه ی امید من ای تکیه گاه دور هرگزمرنج ازانچه به شعرم نهفته است شاید نبوده قدرت انم که در سکوت احساس قلب کوچک خود را نهان کنم بگذار تاترانه ی من رازگو شود بگذار تا انچه رانهفته ام عیان کنم تا بر گذشته مینگرم عشق خویش را چون افتابه گمشده می اورم به یاد می نالم ازدلی که به خون غرقه گشته است این شعر غیر رنجش یادم به من چه داد این دردرا چگونه توانم نهان کنم ان دم که قلبم ازتوبه سختی رمیده است این شعرها که روح تورا رنج داده است فریادهای یک دل محنت کشیده است گفتم قفس ولی چه بگویم که پیش از این اگاهی ازدورویی مردم مرا نبود دردا که این جهان فریبای نقش باز با جلوه و جلا ی اخرمرا ربود اکنون منم که خسته زدام فریب ومکر بار دگر به کنج قفس رونموده ام بگشای درکه درهمه دوران عمر خویش جزپشت میله های قفس خوش نبوده ام پای مرا دوباره به زنجیرها ببند تا فتنه وفریب زجایم نیفکند تادست اهنین هوسهای رنگ رنگ بندی دگردوباره به پایم نیفکند
| Design By : Night Skin |






